نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
رجوع به نظر مردم درباره مسیر آینده کشور، به معنای نفی دفاع از وطن نیست؛ مسئله اصلی این است که پس از تجربه یک دوره طولانی فشار، تقابل و در نهایت جنگ مستقیم، راهبرد ایران برای عبور از این مرحله چه باید باشد و جامعه چه نقشی در تعیین این مسیر داشته باشد.
به گزارش تالشان نیوز، در ماههای گذشته، بحث درباره ضرورت پایان جنگ و چگونگی عبور از وضعیت موجود، واکنشهای متفاوتی در فضای سیاسی و رسانهای ایران به همراه داشته است. نویسنده معتقد است مطرح کردن ضرورت پایان عزتمندانه جنگ، لزوماً به معنای نفی اصل دفاع از کشور نیست.
بر اساس این یادداشت، آنچه ایران در یک سال و چند ماه گذشته تجربه کرده، بخشی از روندی حدوداً دو دههای توصیف شده که مراحل مختلفی از فشار اقتصادی، ترور، خرابکاری و جاسوسی را پشت سر گذاشته و در نهایت به درگیری مستقیم نظامی رسیده است.
آیا ادامه تقابل، تنها گزینه است؟
در این یادداشت، اظهارات حسن روحانی درباره ضرورت رجوع به نظر مردم در صورت ادامه تقابل با قدرتهای بزرگ، بهعنوان موضوعی فراتر از بحث برگزاری همهپرسی درباره جنگ و صلح بررسی شده است.
نویسنده استدلال میکند که منظور از ادامه تقابل برای سالهای طولانی، الزاماً جنگ مستقیم نیست؛ بلکه میتواند به معنای تداوم سیاستهای تقابل همهجانبه، بدون توجه کافی به ظرفیتها، امکانات و هزینههای واردشده به کشور باشد.
از نگاه نویسنده، پرسش مهمتر این است که آیا چنین وضعیتی میتواند برای سالهای طولانی ادامه پیدا کند و ایران تا چه اندازه توان تحمل و مدیریت پیامدهای آن را دارد.
نقد روحانی، جدا از اصل مطالبه
این یادداشت در عین حال تأکید میکند که حسن روحانی نیز مانند دیگر رؤسای دولتهای پس از انقلاب، با انتقادهایی درباره عملکرد خود مواجه است و به برخی عملکردهای دولت او در جریان اعتراضات دیماه ۱۳۹۶ و حوادث آبان ۱۳۹۸ اشاره میکند.
با این حال، نویسنده معتقد است نقد عملکرد یک سیاستمدار نباید موجب نادیده گرفتن اصل مطالبه مطرحشده از سوی او شود. از این منظر، رجوع به افکار عمومی، بهویژه درباره مسائل راهبردی و سرنوشتساز، میتواند موضوعی مستقل از جایگاه یا عملکرد فرد مطرحکننده آن باشد.
آیا جنگ و صلح را میتوان به رأی گذاشت؟
یکی از مباحث مطرحشده در یادداشت، تفاوت میان همهپرسی درباره اصل جنگ و صلح و استفاده از ابزارهای مختلف برای سنجش دیدگاه جامعه است.
نویسنده با اشاره به تجربه برخی کشورهای دیگر معتقد است حتی در شرایطی که تصمیم درباره جنگ مستقیماً به همهپرسی گذاشته نمیشود، جامعه میتواند از مسیر انتخابات، نظرسنجیها، جنبشهای اجتماعی و بحثهای عمومی بر سیاستهای کشور اثر بگذارد.
در این نگاه، سنجش افکار عمومی میتواند تصویری روشنتر از نگرش جامعه نسبت به سیاستهای خارجی و هزینههای درگیریهای نظامی ارائه کند.
پرسش درباره نگاه جامعه ایران
نویسنده با اشاره به برخی اظهارات مطرحشده درباره نگرش مردم آمریکا نسبت به جنگ با ایران، این پرسش را مطرح میکند که در ایران چند درصد مردم با ادامه جنگ موافق هستند و چند درصد خواهان پایان درگیری و تغییر مسیر سیاست خارجیاند.
از نگاه نویسنده، مسئله فقط برگزاری یک همهپرسی نیست؛ بلکه نبود یا محدود بودن سازوکارهای شفاف برای سنجش و انتشار منظم دیدگاه جامعه نیز میتواند تصمیمگیری درباره مسائل راهبردی را دشوار کند.
پس از جنگ چه باید کرد؟
در بخش پایانی، یادداشت بر این پرسش تمرکز میکند که پس از پایان یک درگیری، راهبرد ایران برای آینده چه باید باشد.
نویسنده معتقد است دفاع از کشور، تلاش برای احیای بازدارندگی و آمادگی برای مقابله با تهدیدهای احتمالی، الزاماً به معنای حمایت از یک جنگ بیپایان نیست.
از این منظر، ایران با یک انتخاب راهبردی روبهروست: ادامه یک تقابل طولانیمدت با قدرتهای بزرگ یا بررسی امکان تغییر و اصلاح در پارادایم سیاست خارجی برای عبور از شرایط موجود.
نظر مردم و تصمیم درباره آینده
در نهایت، نویسنده پیشنهاد میکند استفاده از ابزارهایی مانند نظرسنجیهای حرفهای و انتشار نتایج آنها یا، در صورت فراهم بودن شرایط، رجوع مستقیمتر به نظر مردم، میتواند به تصمیمگیران و تحلیلگران برای شناخت خواست جامعه کمک کند.
پرسش اساسی این یادداشت این است که ایران پس از این جنگ چه مسیری را انتخاب خواهد کرد؛ ادامه مسیر پرهزینه تقابل یا استفاده از فرصتهای احتمالی برای تغییر، کاهش آسیبها و حرکت به سوی آیندهای متفاوت.