نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
حبیب محمودی چناری، عضو هیئت علمی پژوهشکده محیط زیست جهاد دانشگاهی گفت: آینده گردشگری گیلان به معنای انتخاب میان توسعه و حفاظت نیست؛ مسئله، یافتن الگویی است که این دو را در یک چارچوب برنامهریزی به هم پیوند دهد.
به گزارش تالشان نیوز، حبیب محمودی چناری، عضو هیئت علمی پژوهشکده محیط زیست جهاد دانشگاهی در یادداشتی که در اختیار ایسنای گیلان قرار داده، با بررسی وضعیت گردشگری گیلان، بر ضرورت توسعه جاذبهمحور و بازنگری در نظام برنامهریزی و مدیریت مقصد تاکید کرد. متن یادداشت به شرح زیر است:
استان گیلان از تنوع کمنظیری از منابع طبیعی، فرهنگی و معیشتی برخوردار است. جنگلهای هیرکانی، تالابها، سواحل دریای خزر، شالیزارها، باغهای چای و مرکبات، چشماندازهای کوهستانی، سکونتگاههای روستایی، معماری بومی، خوراک محلی و آیینهای مرتبط با زندگی کشاورزی، مجموعهای از ظرفیتها را پدید آوردهاند که میتوانند مبنای شکلگیری گونههای متنوع گردشگری باشند. با این حال، برخورداری از منابع و جاذبههای فراوان، بهتنهایی تضمینکننده توسعه گردشگری نیست. آنچه اهمیت دارد، چگونگی سازماندهی این ظرفیتها، کیفیت بهرهبرداری از آنها و نسبت میان فعالیت گردشگری و آینده اقتصادی، اجتماعی و محیطی سرزمین است.
از این منظر، ارزیابی وضعیت گردشگری گیلان نباید صرفاً بر تعداد گردشگران، حجم سرمایهگذاری، شمار واحدهای اقامتی یا میزان استقبال از یک منطقه متمرکز شود. این شاخصها، هرچند در جای خود اهمیت دارند، تصویر کاملی از عملکرد گردشگری ارائه نمیکنند. افزایش تقاضای سفر زمانی به توسعه منطقهای نزدیک میشود که به ایجاد اشتغال پایدار، تقویت کسبوکارهای محلی، افزایش ارزش افزوده، حفاظت از منابع طبیعی و بهبود کیفیت زندگی ساکنان بینجامد. اگر رشد گردشگری با افزایش فشار بر زمین، زیرساختهای عمومی و محیطزیست همراه شود، اما منافع اقتصادی آن بهصورت پایدار در منطقه باقی نماند، نمیتوان صرف افزایش فعالیت را معادل توسعه دانست.
بنابراین، پرسش محوری درباره گردشگری گیلان این نیست که چه ظرفیتهایی هنوز به گردشگران معرفی نشدهاند؛ پرسش این است که چرا ظرفیتهای موجود، با وجود برخورداری از چنین تنوعی، همواره به یک نظام منسجم و پایدار از فعالیتهای اقتصادی و فضایی تبدیل نمیشوند. پاسخ به این پرسش، ما را از نگاه صرفا جاذبهمحور فراتر میبرد و به ضرورت بازنگری در شیوه برنامهریزی، مدیریت و ارزیابی گردشگری استان میرساند.
شکاف میان اسناد توسعه و سازوکار اجرایی
در بررسی مسائل گردشگری گیلان، باید میان وجود سند و برنامه از یکسو و اثربخشی آنها در هدایت تصمیمهای اجرایی از سوی دیگر تمایز قائل شد. در سطح ملی، اسناد راهبردی توسعه گردشگری تدوین و تصویب شدهاند؛ ازاینرو، صورتبندی مسئله بهعنوان فقدان مطلق برنامه، نه دقیق است و نه برای تحلیل وضعیت کفایت میکند. مسئله اساسیتر، میزان انطباق تصمیمهای اجرایی با اهداف برنامهها، هماهنگی میان دستگاههای مسئول و توانایی نظام مدیریتی در کنترل پیامدهای توسعه است.
گردشگری فعالیتی چندبخشی و مکانمند است. تصمیم درباره سرمایهگذاری گردشگری، کاربری زمین، توسعه راهها، مدیریت پسماند، تأمین آب، دفع فاضلاب، حفاظت از تالابها و ساماندهی سواحل، به حوزههای مختلف سیاستگذاری مربوط میشود.
هر یک از این حوزهها ممکن است برنامهها، مقررات و متولیان جداگانهای داشته باشند؛ اما پیامد نهایی تصمیمهای آنها در یک محدوده جغرافیایی به یکدیگر پیوند میخورد. ضعف هماهنگی میان این بخشها میتواند موجب شود که توسعه یک فعالیت، هزینههای خود را به بخش دیگری منتقل کند؛ برای مثال، افزایش ظرفیت اقامت بدون تناسب با توان دفع فاضلاب یا گسترش بازدیدکنندگان بدون پیشبینی ظرفیت راه و مدیریت پسماند.
در چنین شرایطی، مسئله فقط کمبود برنامه نیست؛ مسئله، فقدان یا ضعف سازوکار مؤثر برای تبدیل برنامه به تصمیم مکانی، تأمین منابع، تعیین مسئولیت و نظارت بر نتایج است. هر برنامه توسعه گردشگری باید روشن کند که کدام پهنهها برای چه نوع فعالیتی مناسباند، چه محدودیتهایی دارند، زیرساختهای ضروری آنها چیست، چه نهادی مسئول اجراست و عملکرد آن با چه شاخصهایی سنجیده خواهد شد. بدون این پیوند، برنامهریزی در معرض آن قرار میگیرد که به مجموعهای از اهداف کلی تبدیل شود که الزاماً مسیر تصمیمهای روزمره را تغییر نمیدهند.
غلبه رویکرد جاذبهمحور و شکلگیری اقتصاد کمپیوند گردشگری
یکی از مسائل قابل تأمل در الگوی گردشگری گیلان، غلبه فعالیتهایی است که عمدتاً بر پاسخگویی به تقاضای کوتاهمدت سفر استوارند. اقامت، پذیرایی، اجاره خانه و ویلا، عرضه غذا و خدمات تفریحی، اجزای ضروری اقتصاد گردشگریاند؛ اما اگر توسعه مقصد عمدتاً به گسترش همین خدمات محدود بماند، پیوند گردشگری با سایر بخشهای اقتصاد منطقه ضعیف خواهد ماند.
در یک نظام اقتصادی متنوع، گردشگری میتواند با کشاورزی، صنایع غذایی، صنایعدستی، فعالیتهای فرهنگی، حملونقل محلی، آموزش، فناوری و خدمات تخصصی ارتباط برقرار کند. چنین پیوندهایی به افزایش ارزش افزوده محصولات بومی، ایجاد بازارهای تازه برای تولیدکنندگان و توزیع گستردهتر منافع اقتصادی کمک میکنند. برای مثال، محصول کشاورزی زمانی فراتر از یک کالای خام در زنجیره گردشگری جای میگیرد که تولید، فرآوری، روایت فرهنگی، عرضه مستقیم، تجربه بازدید و بازاریابی آن به یکدیگر متصل شوند.
در مقابل، هنگامی که فعالیت گردشگری عمدتاً به فروش خدمات مشابه در دورههای اوج سفر محدود میشود، اقتصاد مقصد در برابر نوسانهای فصلی آسیبپذیر میماند. در چنین الگویی، افزایش تعداد واحدهای اقامتی لزوماً به افزایش بهرهوری یا ارتقای کیفیت تجربه سفر نمیانجامد؛ چهبسا رقابت میان عرضهکنندگان به ارائه خدمات مشابه و رقابت قیمتی محدود شود. در این حالت، گردشگری بیشتر به بازاری برای پاسخگویی مقطعی به تقاضا شباهت پیدا میکند تا نظامی مولد که بخشهای مختلف اقتصاد منطقه را به هم پیوند میدهد.
نقد این وضعیت به معنای کماهمیت دانستن کسبوکارهای کوچک و خدمات محلی نیست. این فعالیتها میتوانند پایه اشتغال و کارآفرینی باشند، اما برای تبدیلشدن به نیرویی پایدار در اقتصاد استان، به پیوندهای مکمل، ارتقای کیفیت، آموزش، نوآوری و دسترسی به بازار نیاز دارند. مسئله، اصل عرضه خدمات نیست؛ مسئله محدودماندن ساختار اقتصادی گردشگری به خدمات کمتنوع و کمپیوند است.
کاربری زمین و مرز میان سرمایهگذاری گردشگری و سوداگری مستغلات
در مناطق گردشگرپذیر، زمین تنها یک نهاده اقتصادی نیست؛ بخشی از پایه تولید، ساختار سکونت، هویت فرهنگی و کیفیت محیطی مقصد است. ازاینرو، هرگونه تحلیل توسعه گردشگری در گیلان باید نسبت آن را با تغییرات کاربری زمین و تحولات بازار مستغلات بررسی کند.
افزایش تقاضا برای زمین و ساختوساز در برخی پهنههای روستایی و طبیعی ممکن است با عنوان توسعه گردشگری توجیه شود، اما هر سرمایهگذاری در منطقه گردشگرپذیر را نمیتوان سرمایهگذاری مولد گردشگری به شمار آورد. احداث خانه دوم یا ویلای شخصی، برای نمونه، ممکن است در مقاطعی تقاضا برای خدمات محلی ایجاد کند؛ با اینحال، ماهیت اقتصادی آن با تأسیس کسبوکاری که بهطور مستمر اشتغال ایجاد میکند، خدمات عرضه میکند و با زنجیره تولید محلی پیوند دارد، یکسان نیست.
برای ارزیابی این تفاوت باید پرسید: چه میزان از سرمایهگذاریها به ایجاد فعالیت اقتصادی پایدار منجر میشود؟ چه سهمی از درآمد در جامعه محلی باقی میماند؟ چه میزان اشتغال مستقیم و غیرمستقیم ایجاد میشود؟ و پیامد این سرمایهگذاریها برای قیمت زمین، استمرار فعالیت کشاورزی، دسترسی ساکنان به مسکن و وضعیت محیطی چیست؟
پژوهشهای مربوط به خانههای دوم و تغییرات محیطی در برخی نواحی گردشگرپذیر، اهمیت بررسی این پرسشها را نشان دادهاند؛ با اینحال، تعمیم نتایج یک مطالعه محلی به سراسر گیلان نیازمند احتیاط و بررسیهای تکمیلی است. آنچه در مقیاس استان ضرورت دارد، پایش نظاممند تغییر کاربری اراضی، روند ساختوساز و ارتباط آن با عملکرد واقعی فعالیتهای گردشگری است.
اهمیت این مسئله از آنجا ناشی میشود که جاذبههای گردشگری گیلان تا حد زیادی با استمرار کارکردهای سرزمینی آن ارتباط دارند. شالیزار، باغ چای، باغهای مرکبات، روستای زنده و چشمانداز کشاورزی صرفاً عناصری برای تماشای گردشگر نیستند؛ این فضاها در تولید، اشتغال، هویت محلی و جذابیت مقصد نقش دارند. اگر زمین مولد بهتدریج به داراییای برای کسب سود از افزایش قیمت تبدیل شود، ممکن است بخشی از پایه اقتصادی و بصری گردشگری نیز تضعیف شود.
ازاینرو، سیاست زمین باید جزئی جداییناپذیر از برنامهریزی گردشگری باشد. مکانیابی پروژهها، کنترل تغییر کاربری، رعایت ضوابط ساختوساز و حفاظت از اراضی کشاورزی و پهنههای حساس باید بر مبنای ارزیابیهای مکانی و محیطی انجام گیرد. توسعه گردشگری بدون چنین سیاستی ممکن است بهجای تقویت اقتصاد مولد، به گسترش بازار مستغلات در پوشش رونق گردشگری بینجامد.
ظرفیت محیطی، زیرساخت و هزینههای پنهان رشد گردشگری
طبیعت گیلان از مهمترین پایههای جذابیت این استان است؛ اما برخورداری از منابع طبیعی، به معنای ظرفیت نامحدود آنها برای پذیرش گردشگر نیست. جنگل، تالاب، رودخانه، ساحل و چشماندازهای کوهستانی از نظر حساسیت اکولوژیک، توان بازسازی و نیازهای مدیریتی با یکدیگر تفاوت دارند. بنابراین، نمیتوان برای همه پهنهها نسخهای یکسان از توسعه گردشگری تجویز کرد.
افزایش بازدیدکنندگان و گسترش ساختوساز، در صورت نبود زیرساخت متناسب، میتواند فشار بر منابع آب، شبکه راهها، سامانههای دفع فاضلاب، مدیریت پسماند و زیستگاههای طبیعی را افزایش دهد. آثار این فشارها نیز الزاماً در همان زمان و مکان بروز نمیکنند. بخشی از پیامدها بهتدریج ظاهر میشوند و بخشی دیگر حاصل انباشت تصمیمهای متعدد در طول زماناند. به همین دلیل، ارزیابی جداگانه هر پروژه، اگر با بررسی آثار تجمعی توسعه در یک پهنه همراه نباشد، برای حفاظت از محیطزیست کافی نیست.
در اینجا مفهوم ظرفیت تحمل محیطی اهمیت پیدا میکند. ظرفیت یک مقصد را نمیتوان صرفاً با تعداد افرادی سنجید که در یک روز از آن بازدید میکنند یا در واحدهای اقامتی آن اسکان مییابند. وضعیت منابع آب، کیفیت دفع فاضلاب، توان مدیریت پسماند، ظرفیت راه و پارکینگ، حساسیت زیستگاه، الگوی فصلی حضور گونهها، خطرهای طبیعی و امکان امدادرسانی نیز باید در ارزیابی دخالت داده شوند. ظرفیت تحمل، عددی ثابت و مستقل از شرایط نیست؛ بلکه باید متناسب با ویژگیهای محیطی، نوع فعالیت، فصل و کیفیت مدیریت هر مقصد بررسی شود.
مطالعات و گزارشهای مربوط به مدیریت پسماند در محدوده انزلی و نیز پژوهشهای مرتبط با گردشگری ساحلی گیلان، ضرورت توجه به محدودیتهای زیرساختی و محیطی را برجسته کردهاند. این شواهد بهتنهایی برای صدور حکمی یکسان درباره همه مناطق استان کافی نیستند، اما نشان میدهند که توسعه گردشگری باید با شناخت محدودیتهای هر پهنه همراه باشد.
بر این اساس، ارزیابی اقتصادی پروژههای گردشگری نیز باید فراتر از برآورد درآمد، اشتغال و حجم سرمایهگذاری باشد. هزینه تأمین آب، مدیریت پسماند و فاضلاب، توسعه زیرساخت، نگهداری محیط طبیعی و جبران آسیبهای احتمالی باید در محاسبات وارد شود. این رویکرد را میتوان نوعی حسابداری محیطی دانست؛ رویکردی که کمک میکند منافع اقتصادی پروژه در کنار هزینههای محیطی و اجتماعی آن سنجیده شود. در غیاب چنین ارزیابیای، بخشی از هزینه واقعی فعالیت گردشگری از محاسبات اقتصادی حذف و به جامعه محلی، محیطزیست و نسلهای آینده منتقل میشود.
کشاورزی و گردشگری کشاورزی؛ پیوندی فراتر از فروش محصول
کشاورزی در گیلان تنها یک فعالیت اقتصادی نیست؛ در شکلگیری چشمانداز، الگوی سکونت، فرهنگ محلی و هویت بسیاری از نواحی استان نقش دارد. برنج، چای، مرکبات، کیوی، زیتون و دیگر محصولات منطقهای، در کنار آیینها و مهارتهای مرتبط با تولید، ظرفیتهایی برای پیوند میان کشاورزی و گردشگری فراهم میکنند. بااینحال، تبدیل این ظرفیتها به فعالیتی اقتصادی و پایدار، نیازمند برنامهریزی دقیق و توجه به شرایط واقعی کشاورزان است.
گردشگری کشاورزی نباید به بازدیدی کوتاه از مزرعه یا فروش محصول در کنار جاده تقلیل یابد. این شکل از گردشگری میتواند با تجربه مراحل تولید، آشنایی با دانش بومی، مشارکت در فعالیتهای متناسب با فصل، شناخت فرآوری محصولات، عرضه مستقیم و روایت تاریخ و فرهنگ کشاورزی پیوند بخورد. در این صورت، گردشگری به ابزاری برای تنوعبخشی به درآمد خانوارهای کشاورز و افزایش ارزش افزوده محصولات تبدیل میشود.
با این حال، موفقیت چنین الگویی به وجود تقاضای واقعی، دسترسی مناسب، رعایت الزامات بهداشتی و ایمنی، مهارت میزبانی، بازاریابی، ظرفیت محیطی و تمایل جامعه محلی بستگی دارد. همه مزارع و روستاها نیز برای توسعه گردشگری کشاورزی مناسب نیستند. مکانیابی فعالیتها باید بر پایه ارزیابی منابع، زیرساخت، ظرفیت گردشگرپذیری و ملاحظات تولیدی انجام شود؛ بهگونهای که گردشگری مکمل کشاورزی باشد، نه عاملی برای اختلال در آن.
این نکته اهمیت ویژهای دارد: اگر گردشگری به افزایش درآمد زمین از مسیر ساختوساز کمک کند، اما نتواند برای استمرار تولید کشاورزی ارزش اقتصادی ایجاد کند، انگیزه حفظ زمین مولد کاهش مییابد. در مقابل، اگر محصولات و فعالیتهای کشاورزی در زنجیرهای از تجربه، فرآوری، بازاریابی و فروش قرار گیرند، امکان تقویت همزمان معیشت کشاورز و جذابیت مقصد فراهم میشود. هدف، تبدیل تمام فعالیتهای کشاورزی به نمایش گردشگری نیست؛ هدف، ایجاد پیوندی سنجیده میان دو بخش است، بهنحوی که منافع اقتصادی آن بدون تضعیف کارکرد اصلی زمین حاصل شود.
تنوع فضایی گیلان و ضرورت شبکهسازی میان مقصدها
یکی از پیشنیازهای برنامهریزی مؤثر، به رسمیت شناختن تفاوتهای فضایی درون استان است. گیلان را نباید مقصدی همگن تصور کرد که در همه بخشهای آن، یک الگوی واحد از اقامت، پذیرایی و تفریح قابل اجرا باشد. ویژگیهای محیطی، ساختار اقتصادی، میراث فرهنگی، دسترسی و توان زیرساختی در نواحی مختلف استان متفاوت است و همین تفاوتها باید مبنای طراحی محصولات گردشگری قرار گیرد.
در شرق گیلان، پیوند گردشگری با چای، برنج، مرکبات و فرهنگ تولید میتواند زمینهساز تجربههای کشاورزی و فرهنگی باشد. در غرب استان، ظرفیتهای مرتبط با محصولات کشاورزی و باغی، از جمله کیوی، و نیز میراث فرهنگی و شیوههای زندگی محلی قابلیت بررسی دارند. در دامنهها و ارتفاعات، طبیعتگردی ضابطهمند، مسیرهای پیادهروی، چشماندازهای طبیعی و فعالیتهای آموزشی، با توجه به محدودیتهای محیطی و خطرهای طبیعی، میتوانند مورد توجه قرار گیرند. تالابها ظرفیتهایی برای پرندهنگری و آموزش محیطزیست دارند، مشروط بر آنکه فعالیت گردشگری با الزامات حفاظت زیستگاه سازگار باشد. در شهرها نیز معماری، تاریخ، خوراک، صنایعدستی، فضاهای عمومی و زندگی فرهنگی باید جایگاهی مستقل در سیاست توسعه گردشگری داشته باشند.
جنگلهای هیرکانی نیز نباید صرفاً بهعنوان فضایی برای عبور خودرو، عکاسی یا تفریح کوتاهمدت دیده شوند. در پهنههای مناسب، تفسیر طبیعت، پرندهنگری، آموزش و پژوهش، مسیرهای پیادهروی استاندارد و تجربههای کماثر میتوانند به ارتقای کیفیت بازدید کمک کنند. فعالیتهایی با عنوان گردشگری سلامت یا جنگلدرمانی نیز باید بر پایه معیارهای حرفهای و شواهد معتبر تعریف شوند؛ جذابیت محیط طبیعی بهتنهایی مبنای ادعاهای درمانی نیست.
بااینهمه، تنوع محصولات زمانی به مزیت منطقهای تبدیل میشود که میان مقصدها پیوند برقرار شود. شبکهسازی مقصدها به معنای پراکندن گردشگر در همه نقاط یا معرفی هر روستا بهعنوان مقصد جدید نیست. مقصود، طراحی مسیرها و تجربههای مکمل، اتصال خدمات محلی به یکدیگر، بهبود دسترسی و فراهمکردن امکان ماندگاری بیشتر گردشگر در منطقه است. این شبکه باید با ظرفیت محیطی و آمادگی جامعه میزبان هماهنگ باشد؛ زیرا معرفی مقصدی که زیرساخت، خدمات یا توان مدیریت بازدیدکننده را ندارد، ممکن است بهجای توزیع منافع، مسئلهای تازه ایجاد کند.
جامعه محلی، عدالت فضایی و توزیع منافع گردشگری
در ارزیابی توسعه گردشگری، توجه به جامعه میزبان نباید به اشارهای کلی به مشارکت مردم محدود شود. جامعه محلی همزمان صاحب دانش بومی، نیروی کار، تولیدکننده، مصرفکننده خدمات عمومی و ساکن محیطی است که گردشگری در آن توسعه مییابد. ازاینرو، منافع و هزینههای گردشگری باید از منظر گروههای مختلف محلی نیز بررسی شوند.
افزایش درآمد برخی کسبوکارها ممکن است با افزایش قیمت زمین و مسکن، فشار بر منابع عمومی، ازدحام فصلی یا دشوارتر شدن ادامه فعالیتهای کشاورزی همراه شود. توزیع این پیامدها نیز یکسان نیست. مالک زمین، مستأجر، کشاورز، کارگر فصلی، صاحب اقامتگاه و جوان جویای کار ممکن است از یک روند توسعه، منافع و هزینههای متفاوتی تجربه کنند. بنابراین، رشد درآمد گردشگری بهخودیخود نشان نمیدهد که منافع آن بهصورت عادلانه توزیع شده است.
مشارکت مؤثر جامعه محلی باید از مرحله شناسایی ظرفیتها و تصمیمگیری درباره نوع توسعه آغاز شود و تا مدیریت خدمات، نظارت بر پیامدها و ارزیابی عملکرد ادامه یابد. تقویت تعاونیها و کسبوکارهای محلی، آموزش مهارتهای میزبانی و راهنمایی، حمایت از تولیدکنندگان و ایجاد امکان عرضه مستقیم محصولات میتواند به افزایش سهم جامعه میزبان از ارزش اقتصادی گردشگری کمک کند.
در این چارچوب، اقامتگاه بومگردی را نیز باید بر اساس عملکرد آن ارزیابی کرد، نه صرفاً نام، ظاهر بنا یا موقعیت جغرافیایی. پیوند واقعی با فرهنگ محلی، رعایت ملاحظات محیطی، مصرف مسئولانه منابع، کیفیت خدمات و سهم جامعه میزبان در فعالیت اقتصادی، از معیارهای مهم ارزیابی چنین اقامتگاههایی است. گسترش واحدهای اقامتی مشابه، بدون ضوابط روشن کیفیت و پایداری، لزوماً به تقویت بومگردی منجر نمیشود.
تغییر الگوی تقاضا، فناوری و ضرورت مدیریت هوشمند مقصد
تحولات گردشگری در سالهای اخیر نشان میدهد که فناوری دیجیتال و ابزارهای هوش مصنوعی میتوانند بر شیوه انتخاب مقصد، طراحی تجربه سفر، رزرو خدمات و مدیریت اطلاعات اثر بگذارند. دسترسی به اطلاعات متنوعتر، امکان شخصیسازی سفر و شکلگیری بازارهای تخصصی، فرصتهایی برای مقصدهایی فراهم میکند که بتوانند ظرفیتهای خود را دقیقتر معرفی و مدیریت کنند.
با اینحال، بهرهگیری از فناوری نباید به دیجیتالیکردن همان الگوی سنتی عرضه خدمات محدود بماند. ارزش فناوری زمانی بیشتر میشود که به شناخت الگوی تقاضا، بهبود کیفیت اطلاعات، معرفی کسبوکارهای محلی، مدیریت ازدحام و توزیع مناسبتر بازدیدکنندگان کمک کند. سامانهای که صرفاً تعداد بیشتری از گردشگران را به نقطهای حساس هدایت کند، الزاماً در خدمت توسعه پایدار مقصد نیست.
همچنین، اتکا به گردشگری انبوه و تقاضای متمرکز در تعطیلات، بدون توجه به ظرفیت زیرساخت و محیط، میتواند نوسان درآمد و فشارهای فصلی را تشدید کند. پاسخ مناسب، مخالفت کلی با سفرهای پرتعداد نیست؛ بلکه تنوعبخشی به محصولات، ارتقای کیفیت تجربه، گسترش فعالیتهای متناسب با فصل و ایجاد انگیزه برای ماندگاری بیشتر گردشگر است. توسعه چنین رویکردی باید بر اساس شناخت بازار و توان واقعی مقصد صورت گیرد، نه با فرض اینکه هر نوع افزایش اقامت یا هر محصول جدیدی الزاماً سودمند است.
مخاطرات طبیعی و ایمنی؛ بخشی از امکانسنجی توسعه
ملاحظات محیطی در گیلان تنها به آلودگی و تخریب منابع محدود نمیشود. ویژگیهای طبیعی برخی پهنهها، از جمله احتمال سیلاب، رانش زمین، برف سنگین، آتشسوزی و مخاطرات ساحلی، بر امکان و شیوه توسعه گردشگری اثر میگذارد. افزون بر این، کیفیت راههای دسترسی، پوشش ارتباطی، دسترسی به خدمات درمانی و امدادی و امکان تخلیه اضطراری در زمان بحران، بخشی از الزامات ایمنی مقصد هستند.
ازاینرو، امکانسنجی پروژههای گردشگری باید متناسب با ویژگیهای مکانی هر منطقه، ارزیابی خطر و برنامه مدیریت بحران را در بر گیرد. توسعه اقامتگاه یا مسیر گردشگری در پهنهای که دسترسی امدادی محدود دارد یا در معرض مخاطرات شناختهشده است، بدون بررسی کارشناسی و تمهیدات لازم، میتواند پیامدهایی فراتر از زیان اقتصادی ایجاد کند. این موضوع بهویژه در مورد توسعه پراکنده اقامتگاهها و ساختوساز در نواحی روستایی و طبیعی اهمیت دارد.
نگاه پیشگیرانه به مخاطرات، هزینهای اضافی بر توسعه نیست؛ بخشی از محاسبه امکانپذیری و مسئولیتپذیری آن است. مقصدی که توان مدیریت بحران و حفاظت از جان ساکنان و بازدیدکنندگان را نداشته باشد، در بلندمدت نیز از بنیانهای لازم برای گردشگری پایدار برخوردار نخواهد بود.
از شمارش پروژهها تا ارزیابی عملکرد مقصد
برای اصلاح وضعیت گردشگری گیلان، لازم است معیارهای ارزیابی توسعه از شمار پروژهها، تعداد واحدهای اقامتی و حجم سرمایهگذاری فراتر رود. این شاخصها بخشی از تصویر را نشان میدهند، اما درباره کیفیت رشد، توزیع منافع و هزینههای واقعی آن اطلاعات کافی در اختیار نمیگذارند.
ارزیابی عملکرد مقصد باید شاخصهایی مانند مدت اقامت، الگوی هزینهکرد گردشگر، سهم کسبوکارهای محلی از درآمد، کیفیت و پایداری اشتغال، میزان مشارکت جامعه میزبان، وضعیت پسماند و فاضلاب، مصرف منابع آب، تغییر کاربری زمین، فشار بر زیستگاهها، ایمنی و رضایت ساکنان را نیز در بر گیرد. دسترسی به دادههای قابل اتکا و انتشار منظم آنها امکان میدهد که تصمیمهای توسعهای بر پایه شواهد اصلاح شوند و آثار ناخواسته پیش از تبدیلشدن به بحران شناسایی شوند.
در این مسیر، دانشگاهها و مراکز پژوهشی میتوانند در تهیه خط پایه، ارزیابی ظرفیت محیطی، تحلیل تغییرات کاربری زمین، سنجش آثار اقتصادی و اجتماعی و طراحی شاخصهای پایش نقش داشته باشند. این نقش زمانی مؤثر خواهد بود که یافتههای پژوهشی به فرایند تصمیمگیری راه پیدا کنند و ارزیابیها صرفاً به تهیه گزارش محدود نمانند. به همین ترتیب، بخش خصوصی باید در چارچوب ضوابط روشن و قابل نظارت فعالیت کند و نهادهای مسئول نیز در برابر نتایج تصمیمهای خود پاسخگو باشند.
برنامه اجرایی گردشگری استان باید از شناخت منابع و محدودیتها آغاز شود، به تعیین الگوی مناسب توسعه برای هر پهنه برسد و سپس پروژهها، منابع مالی، مسئولیت نهادی، زمانبندی، شاخصهای ارزیابی و سازوکار نظارت را مشخص کند. در این فرایند، اولویتدادن به زیرساختهای پایه و اصلاح کاستیهای موجود، در برخی مناطق ممکن است بر ایجاد جاذبه یا واحد اقامتی جدید مقدم باشد. چنین اولویتبندیای باید بر اساس شواهد و نیازهای واقعی هر مقصد انجام گیرد.
معیار توسعه، کیفیت رابطه گردشگری با سرزمین است
نقد وضعیت گردشگری گیلان به معنای نادیدهگرفتن ظرفیتهای اقتصادی آن یا مخالفت با سرمایهگذاری و افزایش سفر نیست. مسئله، چگونگی هدایت این ظرفیتهاست. گردشگری میتواند به تنوعبخشی اقتصاد منطقه، تقویت اشتغال روستایی، افزایش ارزش محصولات کشاورزی و معرفی میراث فرهنگی کمک کند؛ اما تحقق این آثار به انتخاب الگوی مناسب توسعه، هماهنگی نهادی، حفاظت از منابع و مشارکت مؤثر جامعه محلی وابسته است.
اگر تصمیمهای گردشگری بدون توجه به سیاست زمین اتخاذ شوند، بخشی از سرمایهگذاریها ممکن است به افزایش ارزش مستغلات بیش از تقویت اقتصاد مولد بینجامند. اگر رشد فعالیتها بدون حسابداری محیطی ارزیابی شود، هزینههای تخریب منابع طبیعی و فشار بر زیرساختها از محاسبات اقتصادی کنار میمانند. و اگر میان نهادهای مسئول هماهنگی و پاسخگویی مؤثر وجود نداشته باشد، پروژههای متعدد الزاماً به شکلگیری مقصدی باکیفیت و پایدار منجر نخواهند شد.
آینده گردشگری گیلان به معنای انتخاب میان توسعه و حفاظت نیست؛ مسئله، یافتن الگویی است که این دو را در یک چارچوب برنامهریزی به هم پیوند دهد. چنین الگویی باید تفاوتهای فضایی استان را به رسمیت بشناسد، ظرفیت محیطی هر منطقه را مبنای تصمیمگیری قرار دهد، کشاورزی و فرهنگ محلی را در زنجیره ارزش گردشگری جای دهد و منافع توسعه را بهگونهای توزیع کند که جامعه میزبان نیز از آن بهرهمند شود.
در نهایت، موفقیت گردشگری را نباید تنها با تعداد مسافران، میزان سرمایهگذاری یا سرعت ساختوساز سنجید. معیار مهمتر آن است که این فعالیت تا چه اندازه به اقتصاد محلی ارزش افزوده میدهد، چه میزان از سرمایه طبیعی و فرهنگی گیلان را حفظ میکند و چگونه بر کیفیت زندگی ساکنان اثر میگذارد. گردشگری زمانی به مزیتی پایدار برای استان تبدیل میشود که رونق آن به بهای تضعیف همان منابع و شیوههای زندگیای تمام نشود که اساس جذابیت گیلان را شکل دادهاند.