نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
مشکل از جایی آغاز میشود که امیدهای واقعی کمیاب و امیدهای جعلی فراوان میشوند. در چنین شرایطی، هر وعدهای که بوی نجات بدهد، برای عدهای جذاب خواهد شد؛ حتی اگر در پایان، به یک تله ختم شود. برای پیشگیری از تکرار چنین اتفاقاتی، فقط نباید مردم را سرزنش کرد یا مدام هشدار داد که «پنیر مفت روی تله موش است». این هشدار لازم است، اما کافی نیست. جامعه زمانی کمتر به سمت تلهها میرود که احساس کند از مسیر کار، تولید، تخصص و سرمایهگذاری سالم نیز میتواند آینده بهتری برای خود و خانوادهاش بسازد.
مشکل از جایی آغاز میشود که امیدهای واقعی کمیاب و امیدهای جعلی فراوان میشوند. در چنین شرایطی، هر وعدهای که بوی نجات بدهد، برای عدهای جذاب خواهد شد؛ حتی اگر در پایان، به یک تله ختم شود.
برای پیشگیری از تکرار چنین اتفاقاتی، فقط نباید مردم را سرزنش کرد یا مدام هشدار داد که «پنیر مفت روی تله موش است». این هشدار لازم است، اما کافی نیست. جامعه زمانی کمتر به سمت تلهها میرود که احساس کند از مسیر کار، تولید، تخصص و سرمایهگذاری سالم نیز میتواند آینده بهتری برای خود و خانوادهاش بسازد.
به گزارش تالشان نیوز، یادداشتی از: انوشیروان مباشرامینی
پنیر مفت فقط روی تله موش است.» این ضربالمثل را تقریباً همه شنیدهایم؛ جملهای که در ظاهر، مردم را از فریب وعدههای وسوسهانگیز برحذر میدارد. اما این روزها، سؤال مهمتری پیش روی ماست؛ چرا با وجود آنکه بسیاری این جمله را میدانند، باز هم عدهای جذب طرحهایی میشوند که وعده سودهای غیرمتعارف و پولدار شدن سریع میدهند؟
اگر پاسخ را فقط در «طمع» جستوجو کنیم، مسئله را ساده کردهایم. طمع شاید بخشی از ماجرا باشد، اما همه آن نیست. هیچ جامعهای صرفاً به دلیل طمع، به سمت چنین وعدههایی حرکت نمیکند. باید دید چه اتفاقی افتاده که برای بخشی از جامعه، راههای غیرعادی از مسیرهای عادی، باورپذیرتر شدهاند. سالهاست که بسیاری از خانوادهها احساس میکنند کار بیشتر، الزاماً به معنای زندگی بهتر نیست. کارمند، کارگر، معلم، کشاورز و حتی بسیاری از صاحبان مشاغل آزاد، با وجود تلاش بیشتر، همچنان برای حفظ قدرت خرید خود میجنگند. وقتی تجربه روزمره به انسان میگوید که کار و پسانداز بهتنهایی پاسخگوی هزینههای زندگی نیست، طبیعی است که نگاهها به سمت راههای میانبر کشیده شود.
از سوی دیگر، جامعه بارها شاهد جهشهای ناگهانی قیمت داراییهایی مانند طلا، ارز، مسکن و برخی بازارهای سرمایه بوده است.
بسیاری دیدهاند که افرادی بدون تولید، بدون نوآوری و تنها با ورود به یک بازار، سودهای قابل توجهی به دست آوردهاند. این تجربه، مرز میان سرمایهگذاری منطقی و وعدههای غیرواقعی را برای بخشی از جامعه کمرنگ کرده است. وقتی سودهای بزرگ در ذهن مردم عادی میشود، وعدههای بزرگ نیز عجیب به نظر نمیرسند.
عامل مهم دیگر، اعتماد اجتماعی است. بیشتر این طرحها با تبلیغات گسترده موفق نمیشوند؛ با توصیه یک دوست، یک همکار، یک همسایه یا یکی از اعضای خانواده گسترش پیدا میکنند. مردم معمولاً به یک سایت یا یک اپلیکیشن اعتماد نمیکنند؛ به کسی اعتماد میکنند که آن را معرفی کرده است.
همین موضوع باعث میشود زنجیرهای از اعتماد شکل بگیرد که گاهی بسیار قویتر از هر هشدار رسمی عمل میکند. در کنار همه این عوامل، نباید از ضعف سواد مالی نیز غافل شد. بسیاری از مردم نمیدانند چگونه اعتبار یک فرصت سرمایهگذاری را ارزیابی کنند، نشانههای هشدار را بشناسند یا از خود بپرسند که اگر سودی بسیار بیشتر از عرف بازار وعده داده میشود، منبع واقعی تأمین آن چیست.
در نظام آموزشی ما، آموزش مهارتهای مالی، شناخت ریسک و ارزیابی فرصتهای سرمایهگذاری همواره در حاشیه بوده است. نتیجه آن، جامعهای است که در مواجهه با وعدههای بزرگ، گاهی نمیتواند میان امید واقعی و تله مالی تمایز قائل شود.
البته مسئولیت فقط بر دوش مردم نیست. جامعهای که در آن طرحهای مشکوک میتوانند مدتها فعالیت کنند، تبلیغ شوند و سرمایههای مردم را جذب کنند، نیازمند نظام نظارتی دقیقتر و پاسخگوتر است. هشدار دادن به مردم ضروری است، اما پیشگیری از شکلگیری چنین بحرانهایی، نیازمند نظارت مؤثر، شفافیت بیشتر و برخورد بهموقع با فعالیتهای پرریسک و غیرواقعی است.
اما شاید مهمترین نکته این باشد که مردم به دنبال کلاهبرداری نمیروند؛ آنها به دنبال امید میروند. مشکل از جایی آغاز میشود که امیدهای واقعی کمیاب و امیدهای جعلی فراوان میشوند. در چنین شرایطی، هر وعدهای که بوی نجات بدهد، برای عدهای جذاب خواهد شد؛ حتی اگر در پایان، به یک تله ختم شود.
شاید وقت آن رسیده باشد که این ضربالمثل را کاملتر بخوانیم؛ پنیر مفت هنوز هم روی تله موش است، اما وقتی پنیر واقعی از سفره بسیاری از مردم دور شود، بازار امیدهای جعلی همیشه رونق خواهد داشت.