۱۳ خط موازی؛ وقتی مطالبات گیلان به صدایی واحد تبدیل نمی‌شود

تأخیر در پیشبرد پروژه‌های مهم گیلان، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آیا نبود مطالبه‌گری هماهنگ میان نمایندگان مجلس، یکی از عوامل اصلی عقب‌ماندن طرح‌های ملی استان است؟

انوشیروان مباشرامینی:

چند روز پیش، در یکی از جلسات اداری مرتبط با پیگیری یک پروژه ملی گیلان، برای مشخص شدن علت تأخیر در تخصیص اعتبار، با یکی از مدیران ارشد وزارتخانه تماس گرفته شد.
انتظار می‌رفت پاسخ، کمبود اعتبار، محدودیت منابع یا مشکلات اداری باشد؛ اما پاسخ او، فضای جلسه را تغییر داد.
او گفت: «نمایندگان برخی استان‌ها برای پیگیری پروژه‌هایشان مرتب به وزارتخانه مراجعه می‌کنند و بارها تماس می‌گیرند، اما درباره این پروژه، از گیلان پیگیری مؤثری انجام نشده است.»
تماس که پایان یافت، برای چند لحظه سکوت بر جلسه حاکم شد.
مسئله فقط یک پروژه نبود؛ یک پرسش بزرگ‌تر در ذهن حاضران شکل گرفت؛ استانی که ۱۳ نماینده در مجلس شورای اسلامی دارد، چرا در پیگیری مطالبات کلان خود، صدای واحد و اثرگذاری ندارد؟

گیلان ۱۷ شهرستان و ۱۳ نماینده در مجلس شورای اسلامی دارد. سیزده نماینده با دیدگاه‌های سیاسی، سلایق و حوزه‌های انتخابیه متفاوت؛ اما با یک مسئولیت مشترک؛ دفاع از منافع استان. با این حال، نگاهی به مهم‌ترین مطالبات گیلان نشان می‌دهد که این ظرفیت بزرگ، هرگز به اندازه ظرفیت واقعی خود به یک قدرت جمعی تبدیل نشده است.
سال‌هاست پروژه‌هایی مانند سد شفارود، سد پلرود، راه‌آهن رشت–آستارا، تکمیل آزادراه قزوین–رشت و ده‌ها طرح زیربنایی دیگر، میان وعده‌ها و کمبود اعتبارات سرگردان مانده‌اند. در کنار این‌ها، بحران‌هایی مانند احیای تالاب انزلی، مدیریت پسماند سراوان، مشکلات چایکاران و برنج‌کاران و حتی تأمین آب کشاورزی نیز همچنان در انتظار تصمیم‌های بزرگ و پیگیری‌های مؤثر هستند.
البته هر نماینده با رأی مردم حوزه انتخابیه خود وارد مجلس شده و طبیعی است که نسبت به مسائل شهرستانش حساسیت بیشتری داشته باشد؛ اما پروژه‌های ملی، مرز شهرستان‌ها را نمی‌شناسند. راه‌آهن رشت–آستارا فقط مسئله آستارا نیست، سد شفارود فقط به رضوانشهر تعلق ندارد، آزادراه فقط دغدغه رودبار نیست و بحران تالاب انزلی نیز تنها مشکل یک شهر محسوب نمی‌شود. این‌ها، مسائل گیلان هستند و راه‌حل آن‌ها نیز در نگاه استانی نهفته است.

قدرت واقعی نمایندگان، تنها در نطق‌های پیش از دستور، تذکرهای شفاهی یا پیگیری‌های انفرادی خلاصه نمی‌شود. قدرت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که مجمع نمایندگان گیلان، فارغ از رقابت‌های سیاسی و محلی، بر چند اولویت مشترک توافق کند و آن ها را با صدایی واحد از دولت مطالبه‌ کند. هیچ وزیری نمی‌تواند مطالبه مستمر و هماهنگ سیزده نماینده یک استان را به آسانی نادیده بگیرد.
شاید مشکل امروز گیلان، فقط کمبود اعتبار نباشد؛ بلکه کمبود اراده مشترک برای مطالبه‌گری باشد. هر نماینده، پروژه‌ای را دنبال می‌کند و هر شهرستان، مطالبه‌ای را فریاد می‌زند؛ اما تا زمانی که این صداها در کنار هم قرار نگیرند، قدرت چانه‌زنی استان نیز پراکنده خواهد ماند.
در هندسه، خطوط موازی هیچ‌گاه به هم نمی‌رسند؛ اما سیاست، هندسه نیست. در سیاست، آنچه فاصله ها را از میان بر می دارد، تغییر هندسه نیست؛ تغییر اراده است. فاصله میان این سیزده خط، یک قانون طبیعت نیست؛ یک انتخاب است.
پرسش اینجاست؛ آیا نمایندگان گیلان حاضرند برای یک‌بار هم که شده، رقابت‌های محلی و سیاسی را کنار بگذارند و پیش از آنکه نماینده یک شهرستان باشند، نماینده توسعه یک استان باشند؟
گیلان بیش از آنکه به سیزده نماینده نیاز داشته باشد، به یک اراده مشترک نیاز دارد.