نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
خبرنگار، فایل خبر را آماده میکند. درست پیش از آنکه دکمه «ارسال» را بزند، یک بار دیگر متن را از ابتدا تا انتها میخواند. نه برای پیدا کردن غلط املایی، بلکه برای حذف جملهای که نمیداند آیا عبور از یک خط قرمز نامرئی محسوب میشود یا نه. یک پاراگراف حذف میشود، چند واژه تغییر میکند و خبر منتشر میشود؛ اما نه آنگونه که نوشته شده بود، آنگونه که اجازه انتشار داشت.
تالشان نیوز: انوشیروان مباشرامینی
چند روز بعد، همان خبرنگار با لبخند به مراسم «تجلیل از خبرنگاران» دعوت میشود؛ مراسمی با لوح تقدیر، شاخه گل، عکس یادگاری و سخنرانیهایی درباره نقش بیبدیل رسانهها. همه چیز برای چند ساعت شبیه احترام به خبرنگار است؛ اما فردای همان روز، او دوباره پشت همان میز مینشیند، با همان قرارداد موقت، همان حقوق ناچیز، همان آینده نامعلوم و همان تردید همیشگی؛ اینبار نه برای نوشتن حقیقت، بلکه برای تصمیم گرفتن درباره اینکه کدام بخش از حقیقت را باید حذف کند.
هفدهم مرداد، در تقویم رسمی، روز خبرنگار است. امسال اما، پیش از آنکه به فکر نوشتن تبریک یا مرور خاطرات باشم، ترجیح دادم به یک سؤال ساده فکر کنم: چرا یک خبرنگار امروز، دیگر نمیتواند خبرنگار واقعی باشد؟
پاسخ را نباید در کمبود استعداد یا نبود سواد حرفهای جستوجو کرد. پاسخ، در ساختاری است که خبرنگار را در خود میبلعد. اما این فقط آغاز ماجراست. خبرنگار امروز از سه سو تحت فشار قرار دارد؛ اقتصاد، ابهام در قواعد و نگاهی که پرسشگری را برنمیتابد.
نخستین مانع، امنیت شغلی است. در شرایطی که قراردادهای کوتاهمدت، دستمزدهای ناچیز و آیندهای نامطمئن به یک هنجار تبدیل شدهاند، خبرنگار دیگر به فکر کشف حقیقت نیست؛ او به فکر بقای یک ماه دیگر است. وقتی ذهن یک خبرنگار درگیر اجاره خانه، اقساط بانکی و افزایش قیمتها باشد، چگونه میتواند برای تحقق یک گزارش حرفهای، زمان و انرژی بگذارد؟ اقتصاد شکننده، تیغ تیز خود را بر حنجره قلم او گذاشته است.
دومین مانع، خطوط قرمز نامشخص است. جایی که خبرنگار نمیداند کدام واژه او را به دادگاه میکشاند و کدام تحلیل، برایش پرونده میسازد. وقتی قواعد بازی هر روز تغییر میکند و مرزهای ممنوعه تعریف روشنی ندارند، بسیاری از خبرنگاران ناچار میشوند سکوت را انتخاب کنند. سکوت، در چنین شرایطی، دیگر انتخاب نیست؛ راهی برای بقاست. و وقتی سکوت به قاعده تبدیل شود، رسالت خبرنگاری نیز آسیب میبیند.
سومین مانع، نگاه نادرست بسیاری از مسئولان به جایگاه خبرنگار است؛ معضلی که در استانها و شهرستانها بهمراتب عمیقتر و ملموستر است. هنوز هم بسیاری از مدیران محلی، خبرنگار را نه یک ناظر اجتماعی، بلکه مزاحمی میدانند که با پرسشهایش آسایش مدیریت را بر هم میزند. در چنین نگاهی، مطالبهگری خبرنگار نه یک وظیفه حرفهای، بلکه مزاحمتی برای مدیریت تلقی میشود. پرسش خبرنگار، به جای آنکه فرصتی برای شفافیت باشد، گاهی به نشانه تقابل تعبیر میشود. در حالی که وجود یک خبرنگار مستقل، همانقدر برای سلامت جامعه ضروری است که وجود دستگاههای نظارتی.
فاجعه بزرگتر اما، محصول همین ساختار معیوب است؛ ساختاری که برخی خبرنگاران را به سمت خبرنگاری سازمانی سوق داده است. در نبود یک نظام صنفی قدرتمند و حمایتهای قانونی، انتشار اخبار سفارشی بهتدریج جای پرسشگری را میگیرد و روابط عمومی، آرام آرام جای روزنامهنگاری را میگیرد. این اتفاق، بیش از هر چیز، به اعتبار حرفه خبرنگاری آسیب زده است.
مشکل امروز، کمبود خبرنگار نیست؛ کمبود شرایطی است که اجازه دهد خبرنگار، خبرنگار بماند.
در روز خبرنگار، به جای تبریکهای تکراری، شاید بهتر باشد این واقعیت را بپذیریم که شجاعت، بدون امنیت حرفهای، بیش از آنکه فضیلت باشد، هزینهای است که هر خبرنگاری توان پرداخت آن را ندارد. خبرنگار امروز هنوز میخواهد حقیقت را روایت کند، اما میان معاش، امنیت و مسئولیت حرفهای گرفتار شده است.
بزرگترین بحران رسانه، تعطیلی یک روزنامه نیست؛ روزی است که خبرنگار پیش از نوشتن حقیقت به عواقب نوشتن آن فکر کند. آن روز، خبرنگار هنوز پشت میز نشسته است، اما دیگر خبرنگار نیست.